الجدید الورودی
ارسال شده توسط مقداد در ۱۷م شهریور ۱۳۸۷یکی از شبکه های ماهواره ای یه کارشناس آورده بود داشت در مورد دانشگاه و ورودی های جدید صحبت می کرد. دیدم چیزایه جالبی داره میگه منم نوشتمشون!!!
الجدیدالورودیون کانوا شوتٌون و یستغرق فی عالم الهپروتٌ.
لماذا؟ بیکاز اونها یتفکرون انّ الدانشگاه کمثل اللاس وگاس٫ انّهم فی جهلاً مرکبا جهلا جوهلا.
الپسرون الورودی الجدید استعمل العینک الدودی و گذارون الریش البزی و الپرفسوری و یحملون السامسونت و یمالون الماء و الژل و اللتف و حتی گیریس و واکس و چسب الی السر و یسیخون المو سیخاً سوخا کهیئت الجوجه تیغی تیغا توغا. هذا الجماعت یقول بهذا المو الفشن و خیالون انهم برت پیت ! ولکن انهم اشبه بالپیت الحلبی حلبا حولبا.
هولاء الپسرون یتخیّلون الدانشگاه خیلی خوباٌ و باحالاٌ و مکانٌ مناسب لِانواع النجقولک بازی. فللمثل انهم یجتمعون الی النبش دانشکده و یقولون الجوکٌ قبیح و یضحکون قَهقَةًٌ بلند، قاهاً قوها.
الدخترون الجدیدالورودی موجود فی ۲ قسم:
قسمٌ پولدارُ و المرفه و لادرد فی جونها. هی صاحب البینیَ دسته بیلی بیلاً بولا. بمحض القبولی فی الدانشگاه (لهذا الموجود لا تفاوتٌ موجود بین النوع الدانشگاه) خَرَجون الپولاً کثیرا و التعمیرون البینی و بالا کردنون نوکش بشکلاً مستهجنا نوکاً نوکیا!!!
و قسم الثانی الدخترون لا مرفهٌ و صاحباتٌ دردٌ جزیل(من نوع الفقر و لا غیر)، لا تقادرون خرجون الپول زیاد و لا رفتن زیر التیغ الجراح. هن یضربون الی الدماغ فقط چسبا چوسبا، و یتظاهرون الی دیگرون، انا دماغ عملی و خیلی خوشگل موشگلاً و های کلاساٌ واقعا.
الدخترون الجدید الورودی کلهم تتخیّلون فی الدانشگاه، وفور الشوهر و لا امکان الترشیدن لیتاً لوتا.
الجدید الورودی صاحب الشوری لاوصف شدنی که هذا الحس باعثٌ حضورٌ پور شورٌ یوم الاول ساعت ۶ صبح عند الدانشگاه کمثل الاول دبستان، هههیی یادش بخیر.
کل الجدید الورودیون (لا فرق الجنس) یقولون الی الاستاذ: آقا اجازه و ایضا یقولون الی الصاحب البوفه: ننه دانشگاه یا بابایه دانشگاه!!! هذا الجملات السخیف و المبتذل مجبورون الترم بالاییون بخندة مسخریةُ سخراً سخریا.
هذا الموجودون(الجدید الورودیون) تتبحر فی بولوتوث بازی. اگر عند الکلاس یسرچون موبایل، یشاهدین اسماء لوسً و المزخرف فلمثل changiz bala و ghambar khoshgele و dampai abri و الغیره….
الجدیدالورودیون ینظرون التیلیفیزیون و السریال “الترانهٌ یومّا” الی التابستون و یتفکرون أنّ فی الدانشگاه موجود پویا و نغمه کثیرا و عنقریب المزدوج و العشق بازیاً حالا حولا، ولاکن هم لا دانستنی فی الدانشگاه وجود دارد موجودٌ مخوف که یُسمّی حراست و هذا الحراست لا موجود فی السریال التیلیفیزیون.
الآخر الکلام انا نقول الی کل الجدید الورودیون لا یحزن عن تضحکة و التمسخر الترم بالاییون، بیکاز انتم می شوید الترم بالایی سال الآتی و الطلافی هذا التمسخر الی السر جدیدالورودی های سال الآتی طلافیاً طولیفا.
مشاهدین کرام شکراً جزیل!!!
(الهام گرفته از نوشته مبتکرانه دوست عزیزم حمید ربیعیان با عنوان “نامه سرش گشاده“)
پی نوشت:
۱-سلام
۲- شاید برای مدتی کوتاه یا طولانی دیگه توی وبلاگ چیزی ننویسم،متشکرم که مطالب منو می خوندین و نظراتونو می گفتید و معضرت می خوام اگر کارمو توی وبلاگ اونجور که باید انجام ندادم.
۳-یک عمر بدی کردی ، دیدی ثمرش را خوبی چه بدی داشت که یک عمر نکردی؟
۴- حق باشید!
دیدگاههای تازه